الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

505

أصول الفقه ( فارسى )

مصحح عباديت آنهاست . گرچه وقتى امر غيرى متوجه آن‌ها شد ، اين استحباب با تعريف خاص خودش كه جواز ترك است ، ديگر باقى نمىماند . و لكن با رفتن استحباب ، عباديت آن‌ها از بين نمىرود ، زيرا مناط عباديت آن‌ها - چنان‌كه به خوبى روشن است - جواز ترك نيست بلكه مناط ، مطلوبيت ذاتى و رجحان ذاتى آنهاست و اين مناط ، همچنان بعد از تعلّق امر غيرى باقى است . و اگر تعلّق امر غيرى به طهارات از آن حيث كه عبادتند و نيز مندكّ شدن ( فانى شدن ) استحباب در آن امر غيرى صحيح باشد يعنى امر غيرى استمرار همان مطلوبيّت باشد ، در اين صورت جز امر غيرى براى ايجاد داعى نسبت به طهارات ، باقى نمىماند و خود همين امر غيرى ، امر عبادى مىشود . منتها عباديت آن ناشى از اينكه امر غيرى است ، نمىباشد بلكه به خاطر اين است كه امتداد مطلوبيت نفسى و رجحان ذاتى است كه از جانب امر استحبابى نفسى قبلى به وجود آمده بود . و بنابراين ، امر غيرى منقلب به عبادى مىشود و لكن عباديت آن بالعرض است نه بالذّات ، تا اشكال شود كه امر غيرى توصلى است و صلاحيت عباديت ندارد . و به خاطر همين است كه بعد از داخل شدن وقت واجبى كه مشروط به طهارت است ، تحصيل طهارت به قصد استحباب صحيح نيست زيرا استحباب ( در اين زمان ) با تعريف خاص خودش در امر غيرى مندكّ ( فانى ) شده و لذا موجود شمرده نمىشود ( يا دوباره موجود نمىشود ) « 1 » تا قصد آن ، صحيح باشد . آرى ، اين سؤال باقى است كه : امر غيرى مكلّف را به طهارتى كه عبادى است دعوت مىكند چون طبق فرض ، متعلّق امر غيرى طهارتى است كه صفت عبادت دارد نه ذات طهارت ، و از طرفى امر جز به متعلّق خود دعوت نمىكند ، پس چگونه ممكن است مكلّف ذات عبادت را بداعى امتثال امر غيرىاش انجام دهد و حال آنكه امر غيرىاى نسبت به ذات عبادت وجود ندارد ؟ و لكن اين اشكال را بدين صورت دفع مىكنيم كه : چون وضو - مثلا - مستحبّ نفسى است پس قابليت دارد كه با آن تقرّب به مولى حاصل شود و فعليت تقرّب وقتى محقق مىشود كه امر غيرىاى كه امر استحبابى در آن فانى شده ، قصد شود . و به عبارت ديگر : ما فرض كرديم كه طهارات ، در مرتبه‌اى سابق بر امر غيرىاى كه به آن‌ها تعلق گرفته ، فى حد نفسه عبادت‌اند

--> ( 1 ) - يعدّ : شمرده نمىشود - يعد : دوباره باز نمىگردد ( غ ) .